دل نوشته های شیما

متن مرتبط با «خاطرات» در سایت دل نوشته های شیما نوشته شده است

ادامه خاطرات 1

  • نیلوبلاگ

    یه اخلاق بدی که من دارم اینه که به همه آدم ها خوشبین هستم و فکر میکنم همه مثل خودمون خوبن و هیچ قصد و غرضی ندارن و هیچ حرفی رو در لفافه به هم نمیزنن و اهل نقش بازی کردن نیستن . من روز ها و حتی ماه های اول عقدمون فکر میکردم که بهترین مادرشوهر دنیا رو دارم چون اصلا متوجه منظورش نمی شدم که اگه این حرفو میزنه در پسش چه منظوری داره . یا فلان جا که این حرفو زد داره بهم متلک میندازه .خیلی طول کشید حدودا 8-9 ماه طول کشید تا اخلاق واقعی مادرشوهرم رو شناختم و فهمیدم با چه آدم دورویی روبرو هستم .خیلی تو ذو...

    ادامه مطلب
  • ادامه خاطرات خاله

  • نیلوبلاگ

    اهان اینم بگم اون زمان شوهرم یه سری کلاس های اموزشی زیبایی داشت منم مسئول کلاس ها بودم و قرار بود دو هفته دیگه کلاس برگزار بشه و معمولا برای کیس های زیبایی شوهرم مامانش یا خاله هاش یا دختر خاله شو می برد. اون روزا که خاله اومده بود خونه مادرشوهرم فکر میکرد که قراره جمعه همون هفته کلاس برقرار بشه وقتی بهش گفتیم کلاس اون جمعه تشکیل نمیشه دیگه بدتر شد و رفت پشت سرم گفت کهxa0شیما برنامه کلاس هارو عقب انداخته که من نباشم و اینو به گوش همه خاله ها رسوند و دشمنی اونا بیشتر از قبل با من شد ....

    ادامه مطلب
  • خاطرات

  • نیلوبلاگ

    تصمیم گرفتم از زمانی که عقد کردم تا الان هر اتفاقی که واسم افتاد رو براتون بنویسم xa0...

    ادامه مطلب
  • خاطرات 1

  • نیلوبلاگ

    از ب بسم الله شروع می کنم xa0ما دو تا شهر مختلف بودیم مدت خواستگاری یک سال طول کشید ،جلسه نهایی که قرار بود هم مهریه رو تعیین کنیم و هم اینکه یه جورایی بله برون هم باشه جلسه خیلی مزخرفی شد.چونxa0رفتار اونها نهایت بی احترامی به خانواده ما و بخصوص پدرم شد . با این حال پدرم بخاطر من چیزی نگفت اما بعد از خروج اونها از خونمون اختلاف ها شروع شد . به همین دلیل از فردای اونروز در واقع همه چیز به هم خورد و حال و روزمون بسیار خراب شد . تا مدت 6 ماه که این بساط ادامه داشت . بالاخره بعد از تلاش بسیار من و ه...

    ادامه مطلب
  • ادامه خاطرات 1

  • نیلوبلاگ

    یه اخلاق بدی که من دارم اینه که به همه آدم ها خوشبین هستم و فکر میکنم همه مثل خودمون خوبن و هیچ قصد و غرضی ندارن و هیچ حرفی رو در لفافه به هم نمیزنن و اهل نقش بازی کردن نیستن . من روز ها و حتی ماه های اول عقدمون فکر میکردم که بهترین مادرشوهر دنیا رو دارم چون اصلا متوجه منظورش نمی شدم که اگه این حرفو میزنه در پسش چه منظوری داره . یا فلان جا که این حرفو زد داره بهم متلک میندازه .خیلی طول کشید حدودا 8-9 ماه طول کشید تا اخلاق واقعی مادرشوهرم رو شناختم و فهمیدم با چه آدم دورویی روبرو هستم .خیلی تو ذو...

    ادامه مطلب
  • من و مادرشوهر

  • نیلوبلاگ

    من هر چقدر تلاش میکنم تا رابطه مو با مادرشوهرم خوب کنم نمیشه. گاهیxa0وقتا مثلا حوصله خودمم ندارم بعد ایشون توقع دارن که اون لحظه باید فلان حرف رو میزدم تا خانوم خوشش میومد و چون هیچی نگفتم باز همسری رو دشارژ نمود و کلی راجع به من بهش غر زده . دیگه خسته ام کرده هر چند روز یه بار یه بهانه ای هست . xa0 چند وقت پیش همسری اثاث کشی داشتن (دفتر جدیدش)،xa0که برادر و پدرش برای کمک بهش رفتهxa0بودن دفترش.روز جمعه هم بود .صبح ساعت 8 صبح همسری از خونه بیرون رفت و تقریباxa09/30 شب برگشت.تو این فاصله مادرشوهر ...

    ادامه مطلب